Friday, May 20, 2011

آنچه دکتر شریعتی بر سرمان آورد /در خدمت و خیانت روشنفکری




آنچه امروز می خوانیم پیرامون افکار مردیست که نا خواسته یا خواسته جامعه ای را به انحطاط کشاند !بله دکتر علی شریعتی: مردی که با پوشاندن لباس زیبای عدالت،شادی و آزادی بر قامت اسلام عزیز زمینه را در اذهان عوام و خواص برای پیاده کردن تئوری جمهوری اسلامی ایران آماده نمود.علی شریعتی با آنکه در فرنگ درس خواند و دکتر شد فرا تر از آخوندکی کراواتی نبود!که همه مسایل را از فیلتر شیعه می گذراند.

شریعتی برای افکار جوان و انقلابی ایران نوید پدیده ای نو بود پناهگاهی به نام اسلام از این رو پیوسته میکوشید از دل اسلام تفکراتی مبتنی بر عدالت اجتماعی و اجتماع مرفه را بیرون بکشد که در ترویجش هم بسیار موفق بود . تا آن جا که حتی اقشار کمونیستی ایران هم فریفته ی آیات مساوات و اخوت قرآن شدند!

دکتر شریعتی را می توان به جد پایه گذار یا تکامل دهنده ی سبکی نوین و   ویرانگر به نام روشنفکری دینی نهاد!در واقع اگر ما علی شریعتی ، مرتضی مطهری یا جلال آل احمد (در اواخر عمرش) را روشنفکر به نامیم روشنفکری را به لجن کشانده ایم.

لازم نیست کتاب هایش را خوانده باشید فقط به اسامی بنگرید خود سخن میگویند:
فاطمه فاطمه است ، شیعه  ، ابوذر ، اسلام شناسی  !

اگر شریعتی و خمینی را در امتداد هم ندانیم بی انصافیست که حداقل به هم افزایی حاصل از تفکرات دکتر عزیزمان بر شستشوی مغزیی  که منتهی به انقلاب اسلامی  شده نیاندیشیم...

شاید اگر دکتر زنده می ماند امروز از تریبون عشق ولایت سخن میراند شاید هم در تبیعد فرنگ بود شاید....

از نظر این حقیر دکتر شریعتی را می توان تنها آخوندی کراواتی نامید که جملات رواشناسانه زیبایی دارد البته اگر چشم را بر روی مواردی این چنین ببندیم:

انیشتین:
ترجیح می دهم سوار دوچرخه باشم و به خدا فکر کنم تا در کلیسا و به دوچرخه!

شریعتی:
ترجیح میدهم با کفشهایم باشم و به خدا فکر کنم تا در مسجد و به کفشهایم!

قضاوت با شما!


No comments:

Post a Comment